مرتضى راوندى
741
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بزرگمهر كه مردى روشنبين و بشردوست بود ، با ستمگرى سپاهيان به تودهء مردم سخت مخالفت مىنمود و به انوشيروان مىگفت چرا « لشكر بر ولايت ملك مهربان نباشند و بر مردم ولايت مرحمت و شفقت ندارند و همه در آن كوشند كه كيسهء خويش پر كنند و غم ولايت نخورند و رعيت را نيكو ندارند ؟ » و از سر خيرخواهى و مآلانديشى به خسرو مىگفت « رضا نبايد داد كه لشكر را اين قدرت و تمكين باشد . » « 1 » در نتيجهء همين صراحت لهجه و اعتراضات ديگر به زندان افتاد و هرگز عجز و ناتوانى از خود نشان نداد و در پاسخ انوشيروان گفت : « كه روزم به از روز نوشيروان . » شاهنامه . « مىگويند امير اسمعيل سامانى به حكم عدالتخواهى به سربازان خود اجازه نمىداد كه از ميوهء درختان مردم تناول كنند . . . » « 2 » مطالبهء نعلبها : در عهد سلاجقه قشون بهرامشاه از طريق خراسان به سوى كرمان و جيرفت رهسپار مىشود . در اين لشكركشى به قول نويسنده تاريخ سلاجقه : « چند روز در جيرفت و رساتيق بازار ، نهب و غارت قايم بود . و قتل و شكنجه و تعذيب دايم ، مؤيد الدين بزرگان ولايت را كه اسير بودند ، يكيك فرامىخواند و به الوان جفا و انواع سرزنش مىرنجانيد . و شحنهاى به بردسير فرستادند و فرمود تا صد هزار دينار زر نقد كرمانى از جهت نعلبهاء لشكر بر رعيت و شهر قسمت كنند و لشكريان را در خانههاى مردم جا دادند . از لشكر غريب و نزول در منازل و سراهاى خاص و عام و انواع تكاليف ، مردم در رنج و مشقت بودند . » « 3 » به اين ترتيب مىبينيم كه در عصر فئوداليسم گاه سپاهيان متجاوز پس از نهب و غارت و تجاوز به مال و جان و ناموس مردم ، در پايان كار از مردم ستمكشيده مقدار معتنابهى به نام نعلبها مطالبه مىكردند . « و كسانى كه از پرداخت اين پول خوددارى مىكردند ، به انواع رنج و شكنجه مبتلا مىشدند . » « 4 » اعتراض به تعدى سربازان : ابو المفاخر رازى كه معاصر محمد بن ملكشاه است ( 498 - 511 ) در مقام انتقاد از عمل سربازان ، اين شعر را در رى به سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه فرستاده است : اى خسروى كه سايش حكم تو بر فلك * برتر ز طاق و طارم كيوان نشسته است . . . شاها سپاه تو كه چو مورند و چون ملخ * برگرد دخل و دانه دهقان نشسته است باران عدلبار كه اين خاك سالهاست * تا بر اميد وعدهء باران نشسته است ابو الفضل بيهقى گويد « دست لشكريان از رعيت چه در ولايت خود و چه در ولايت بيگانه و دشمن كوتاه داريد » « 5 » و در مقام اندرز به شهرياران و زورمندان مىگويد : « و باش از براى رعيت
--> ( 1 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 202 . ( 2 ) . حبيب السير ، بپيشين ، ج 2 ، ص 355 . ( 3 ) . تاريخ سلاجقه ، پيشين ، ص 49 . ( 4 ) . همانجا . ( 5 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 342 .